همیشه برام زنگ ورزش از زنگ ریاضی سخت تر بوده چون بچه ها مشکل بینایی دارن از دادن ورزشهایی که دویدن دارن ترس عجیبی داشتم

اغلب وقتها به بچه ها نرمش های سبک می دادم و بعد از اون به پارک مدرسه می رفتیم . امروز 

با همین برنامه رفتم سر کلاس ولی تصمیم داشتم که این بار رو مفصل به اونها نرمش بدم

این طورهم شد

زمین پارک به خاطر بارونی که باریده بود گلی بود و ما نمی تونستیم به پارک بریم .

برای بچه ها اول مسابقه ی زووووووووو گذاشتم که محمد رضا برنده شد(من هم باشون مسابقه دادم که

هیچ کدومشون حریفم نشد)

بعد به خودم اجازه ی این ریسک رو دادم که بین بچه ها مسابقه دو بذارم

اصلا باورم نمی شد حتی شیوا که نابینای مطلقه و راه رفتنش همراه با ترسه ، پا به پای بچه ها

شروع کنه به دویدن

بعد از اون هم توپ صدا دار آوردم و با بچه ها یه حلقه درست کردیم که و توپ رو به هم پاس میدادیم

که چون دیدم شرایط بچه ها خوبه پاسکاری ها بلندتر شد و وقتی توپ به بچه های نابینا پاس داده می شد

باید از صدای توپ موقعیت اون رو تشخیص می دادن و توپ رو شوت می کردن

وسط زنگ کلاس راهنمایی ها چون بیکار بودن و معلم نداشتن اومدن حیاط که اونهارو به بازی دعوت کردم

و من و بچه های نابینا و نیمه بینا توی مدرسه گل کوچیک زدیم

که بچه های نیمه بینای کلاسم حرکات خیلی زیبایی توی فوتبال در می آوردن که تو بازی روی من

و بچه های راهنمایی  رو کم کردن

امروز اولین زنگ ورزشی بود که بچه ها واقعا ورزش کردن